|
عید بود
روزی مهمانی برای ما آمد . وقت نهار که شد ازش درخواست کردیم که نهار را در پیش ما مهمان باشد. گفت : نه ما انقدر امروز شیرینی می رینی خوردیم که دیگه اشتهایی برای غذا نداریم. ما هم بهش گفتیم نوش جان چی خوردی؟ گفت ما انقدر شرینی می رینی خوردیم دیگر اشتها نداریم. باز ما اصرار کردیم که نوش جان هر چی خوردی بیا با ما مهمان باش. بالا خره قبول کرد ولی قبلش رفت دستشویی!(اشتباه نکن رفت دست هایش را بشوید)
|